غزل ۱۰۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
هرگزم یارب از آن دیدار مهجوری مباد
۲
این نگاه دور را از روی او دوری مباد
۳
من کجا و رخصت آن بزم دانم جای خویش
۴
دیگران هم رخصت ار خواهند دستوری مباد
۵
هر مرض کز عشق پیش آمد علاجش بر منست
۶
لیک جانم را ز درد رشک و رنجوری مباد
۷
چشم غارت کرده را صعب است از دیدار دوخت
۸
هیچ عاشق را الهی هرگز این کوری مباد
۹
جوهر حسن تو کنج خانهٔ آباد نیست
۱۰
بر بنای جان وحشی نام معموری مباد