غزل ۱۱۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
هجران رفیق بخت زبون کسی مباد
۲
خصمی چنین دلیر به خون کسی مباد
۳
یارب حریف گرم کنی همچو آرزو
۴
گرم اختلاط داغ درون کسی مباد
۵
این شعلههای ظاهر و باطن گداز هجر
۶
پیراهن درون و برون کسی مباد
۷
آن گریههای شوق که غلتید کوه از و
۸
سیل بنای صبر و سکون کسی مباد
۹
سد بند شوق پاره کند زور آرزو
۱۰
یارب که بخت شور و جنون کسی مباد
۱۱
نعلم به نام جملهٔ اجزا در آتش است
۱۲
جادوی او به فکر فسون کسی مباد
۱۳
وحشی هزار بادیه دورم ز کعبه کرد
۱۴
این بخت بد که راهنمون کسی مباد