غزل ۱۱۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دلم امروز از آن لب هر زمان شکری دگر دارد
۲
زبان کز شکوهام پر زهر بود اکنون شکر دارد
۳
دگر راه کدامین کاروان صبر خواهد زد
۴
که چشمش سد نگهبان در کمینگاه نظر دارد
۵
به یک صحبت که با او داشت دل کز من بحل بادا
۶
دگر نامد ز من یادش بلی صحبت اثر دارد
۷
دعاهای سحر گویند میدارد اثر آری
۸
اثر میدارد اما کی شب عاشق سحر دارد
۹
ز هر کس بیشتر مهر تو دارم وین دلیلم بس
۱۰
که هر کس را فزونتر مهر ، حسرت بیشتر دارد
۱۱
عجب نبود ز وحشی گریههای تلخ ناکامی
۱۲
که زهرآلوده پیکانهای حسرت بر جگر دارد