غزل ۱۱۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
به زیر لب حدیث تلخ ، کان بیدادگر دارد
۲
بود زهری که بهر کشتن ما در شکر دارد
۳
بلای هجر و درد اشتیاق پیر کنعانی
۴
کسی داند که چون یوسف عزیزی در سفر دارد
۵
ندارد اشتیاق وصل شیرین، کوهکن، ورنه
۶
به ضرب تیشه سد چون بیستون از پیش بردارد
۷
عتاب آلوده آمد ، باده در سر، دست بر خنجر
۸
کدامین بیگله را میکشد دیگر چه سر دارد
۹
کسی دارد خبر از اشک و آه گرم من وحشی
۱۰
که آتش در دل و داغ ندامت بر جگر دارد