غزل ۱۸۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
کاری نشد از پیش و ز کف نقد بقا شد
۲
این نقد بقا چیست که بیهوده فنا شد
۳
اظهار محبت به سگ کوی تو کردیم
۴
گفتیم مگر دوست شود دشمن ما شد
۵
دل خون شد و از دیدهٔ خونابه فشان رفت
۶
تا رفتهای از دیده چه گویم که چها شد
۷
با جلوهٔ حسنت چه کند این تن چون کاه
۸
انوار تجلیست کزان کوه ز پا شد
۹
رفتیم به خواب غم از افسانهٔ وحشی
۱۰
او را که به عشرتگه ما راهنما شد