غزل ۱۸۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
کسی کز رشک من محروم از آن پیمان شکن گرید
۲
اگر در بزم او بیند مرا، بر حال من گرید
۳
به بزم عیش بی دردان به جانم ، کو غم آبادی
۴
که سوزد یک طرف مجنون و یک سو کوهکن گرید
۵
چه میپرسی حدیث درد پروردی که احوالش
۶
کسی هرگز نفهمد بسکه هنگام سخن گرید
۷
نشینم من هم از اندوه و، دور از کوی او گریم
۸
غریب و دردمندی هر کجا دور از وطن گرید
۹
برو ای پند گو بگذار وحشی را که این مسکین
۱۰
دمی بنشیند و بر روزگار خویشتن گرید