غزل ۱۸۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
در آن دیار که هجران بود حیات نباشد
۲
اساس زندگی خضر را ثبات نباشد
۳
منادی است ز هجران که هر که بندی شد
۴
ز بند خانه ما دیگرش نجات نباشد
۵
مبین به ظاهر بیلطفیش که هست بتان را
۶
تغافلی که کم از هیچ التفات نباشد
۷
متاعهای وفا هست در دکانچهٔ عشقم
۸
که در سراسر بازار کاینات نباشد
۹
به مذهب که عمل میکنی و کیش که داری
۱۰
که گفته است که حسن ترا ، زکات نباشد
۱۱
بساط دوری و شطرنج غایبانه به خوبان
۱۲
به خود فرو شده وحشی عجب که مات نباشد