غزل ۱۹۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
کسی از دور تا کی چین ابروی کسی بیند
۲
سراپا چشم حسرت گردد و سوی کسی بیند
۳
ز روی خویشتن هم شرم میآید مرا تا کی
۴
کسی بنشیند و از دور در روی کسی بیند
۵
نه مغروری چنانم کشت کز دل چون کشد خنجر
۶
سری پیش افکند در چاک پهلوی کسی بیند
۷
فلک گو استخوان پیش سگ افکن ناتوانی را
۸
که فرساید ز حسرت چون سگ کوی کسی بیند
۹
کسی داند که وحشی را چه برق افتاد در خرمن
۱۰
که داغی بر جگر از تندی خوی کسی بیند