غزل ۱۹۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
که جان برد اگر آن مست سرگران بدرآید
۲
کلاه کج نهد از ناز و بر سرگذر آید
۳
رسید بار دگر بار حسن حکم چه باشد
۴
دگر که از نظر افتد که باز در نظر آید
۵
ز سوی مصر به کنعان عجب رهیست که باشد
۶
هنوز قافله در مصر و قاصد و خبر آید
۷
کمینه خاصیت عشق جذبهایست که کس را
۸
ز هر دری که پرانند بیش ، بیشتر آید
۹
سبو به دوش و صراحی به دست و محتسب از پی
۱۰
نعوذبالله اگر پای من به سنگ بر آید
۱۱
مگو که وحشیم آید ز پی اگر بروم من
۱۲
چه مانعست نیاید چرا به چشم و سر آید