غزل ۲۱۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
آه شراره بارم کان از درون برآمد
۲
ابریست آتش افشان کز بحر خون برآمد
۳
میکرد دل تفأل از مصحف جمالش
۴
از زلف او به فالش جیم جنون برآمد
۵
فانوس وار ما را از شمع دل فروزی
۶
آتش ز سینه سر زد دود از درون برآمد
۷
از لالهٔ جگر خون احوال کوهکن پرس
۸
کان داغدار با او در بیستون برآمد
۹
از چشم پر فن او در یک فریب دادن
۱۰
از عقل و هوشمندی سد ذوفنون بر آمد
۱۱
بر رسم داد خواهان زد دست بر عنانش
۱۲
آیا ز دست وحشی این کار چون برآمد