غزل ۲۱۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
روزها شد تا کسم پیرامن این در ندید
۲
تا تو گفتی دور شو زین در کسم دیگر ندید
۳
سوخت ما را آنچنان حرمان عاشق سوز ما
۴
کز تنمآن کو نشان میجست خاکستر ندید
۵
الوداع ای سر که ما را میبرد سودای عشق
۶
بر سر راهی که هر کس رفت آنجا سر ندید
۷
مرد عشق است آنکه گر عالم سپاه غم گرفت
۸
تاخت در میدان و بر بسیاری لشکر ندید
۹
گر چه وحشی ناخوشیها دید و سختیها ولی
۱۰
سخت تر از روزگار هجر و ناخوشتر ندید