غزل ۲۳۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
هست از رویت مرا سد گونه حیرانی هنوز
۲
وز سر زلف تو انواع پریشانی هنوز
۳
سوخت دل از داغ و داغم بار جانسوز آنچنان
۴
جان بر آمد از غم و غم همدم جانی هنوز
۵
ای که گویی پیش او اظهار درد خویش کن
۶
خوب میگویی ولی او را نمیدانی هنوز
۷
گرچه عمری شد که کشت از درد استغنا مرا
۸
در رخش پیداست آثار پشیمانی هنوز
۹
وحشی از طرز سخن بگذر که اینجا عام نیست
۱۰
طرز خاص نکته پردازان کاشانی هنوز