غزل ۲۳۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
شرح ضعفم از سگان آستان خود بپرس
۲
از کسان یک بار حال ناتوان خود بپرس
۳
شب به کویت مردمان را نیست خواب از دیدهام
۴
گر زمن باور نداری از سگان خود بپرس
۵
شرح دردم از زبان غیر پرسیدن چرا
۶
میکنی چون لطف باری از زبان خود بپرس
۷
دور از آن کو تا به کی باشی دلا بی خان ومان
۸
این چه اوقاتست راه خان و مان خود بپرس
۹
حال بیماران خود هرگز نمیپرسد چرا
۱۰
وحشی این حال از مه نامهربان خود بپرس