غزل ۲۳۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای دل به بند دوری او جاودانه باش
۲
ای صبر پاسبان در بند خانه باش
۳
ای سر به خاک تنگ فرو رو ، ترا که گفت
۴
در بند کسر حرمت این آستانه باش
۵
هرگز میان عاشق و معشوق بعد نیست
۶
سد ساله راه فاصله گو در میانه باش
۷
سد دوزخم زبانه کشد عشق خود یکیست
۸
گو یک زبان بر سر آمد سد زبانه باش
۹
وحشی نگفتمت که کمانش نمیکشی
۱۰
حالا بیا خدنگ بلا را نشانه باش