غزل ۲۴۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بند دیگر دارم از عشقت به هر پیوند خویش
۲
جذبهای خواهم که از هم بگسلانم بند خویش
۳
عشق خونخوار است با بیگانه و خویشش چه کار
۴
خورد کم خونی مگر یعقوب از فرزند خویش
۵
ایستادن نیست بر یک مطلبم در هیچ حال
۶
بر نمیآیم به میل طبع ناخرسند خویش
۷
اینچنین مستغنی از حال تهی دستان مباش
۸
آخر ای منعم نگاهی کن به حاجتمند خویش
۹
وحشی آمد از خمار زهد خشکم جان به لب
۱۰
کو صلای جرعهای تا بشکنم سوگند خویش