غزل ۲۵۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
کوهکن بر یاد شیرین و لب جان پرورش
۲
جان شیرین داد و غیر از تیشه نامد بر سرش
۳
آنکه مشت استخوانی بود بگذر سوی او
۴
تا ببینی ز آتش هجران کفن خاکسترش
۵
جمله از خاک درش خیزند روز رستخیز
۶
بسکه بیماران غم مردند بر خاک درش
۷
دست برخنجر خرامان میرود آن ترک مست
۸
مانده چشم حسرت خلقی به دست و خنجرش
۹
فکر زلفت از سر وحشی سر مویی نرفت
۱۰
گر چه مویی گشت از زلف تو جسم لاغرش