غزل ۲۵۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
با جوانی چند در عین وفا میبینمش
۲
باز با جمع غریبی آشنا میبینمش
۳
باز تا امروز دارد با که میل اختلاط
۴
زانکه از یاران دیروزی جدا میبینمش
۵
ماه رخسارش که چون آیینه بودی در صفا
۶
بیصفا گردید با من بیصفا میبینمش
۷
آنکه هر دم در ره او میفکندم خویش را
۸
راه میگردانم اکنون هر کجا میبینمش
۹
مرغ دل وحشی که از دامی به چندین حیله جست
۱۰
از سرنو باز جایی مبتلا میبینمش