غزل ۲۵۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بر میان دامن زدن بینند و چابک رفتنش
۲
تا چو من افتادهای نا گه بگیرد دامنش
۳
مرغ فارغ بال بودم در هوای عافیت
۴
از کمین برخاست ناگه غمزهٔ صید افکنش
۵
عشق لیلی سخت زنجیریست مجنون آزما
۶
این کسی داند که زنجیری بود در گردنش
۷
سر به قدر آرزو خواهم که چون راند به ناز
۸
گرد آن سر گردم و ریزم به پای توسنش
۹
این سر پرآرزو در انتظار عشوه ایست
۱۰
گوشه چشمی بجنبان و بینداز از تنش
۱۱
سود پیراهن بر آن اندام و ما را کشت رشک
۱۲
تا قیامت دست ما و دامن پیراهنش
۱۳
وحشیم حیران او از دور و جان نزدیک لب
۱۴
کار من موقوف یک دیدن ز چشم پر فنش