غزل ۲۵۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
نیستم یک دم ز درد و محنت هجران خلاص
۲
کو اجل تا سازدم زین درد بی درمان خلاص
۳
کار دشوار است برمن ، وقت کار است ای اجل
۴
سعی کن باشد که گردانی مرا آسان خلاص
۵
کشتی تابوت میخواهم که آب از سرگذشت
۶
تا به آن کشتی کنم خود را ازین توفان خلاص
۷
چند نالم بردرش ای همنشین زارم بکش
۸
کو رهد از درد سر ، من گردم از افغان خلاص
۹
بست وحشی با دل خرم ازین غمخانه رخت
۱۰
چون گرفتاری که خود را یابد از زندان خلاص