غزل ۲۷۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
مبادا یارب آن روزی که من از چشم یار افتم
۲
که گر از چشم یار افتم ز چشم اعتبار افتم
۳
شراب لطف پر در جام میریزی و میترسم
۴
که زود آخر شود این باده و من در خمار افتم
۵
به مجلس میروم اندیشناک ای عشق آتش دم
۶
بدم بر من فسونی تا قبول طبع یار افتم
۷
ز یمن عشق بر وضع جهان خوش خندهها کردم
۸
معاذالله اگر روزی به دست روزگار افتم
۹
تظلم آنقدر دارم میان راهت افتاده
۱۰
که چندانی نگه داری که من بر یک کنار افتم
۱۱
عجب کیفیتی دارم بلند از عشق و میترسم
۱۲
که چون منصور حرفی گویم و در پای دار افتم
۱۳
دگر روز سواری آمد و شد وقت آن وحشی
۱۴
که او تازد به صحرا من به راه انتظار افتم