غزل ۳۰۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
آتش به جگر زان رخ افروخته دارم
۲
وین گریهٔ تلخ از جگرسوخته دارم
۳
گفتی تو چه اندوختهای ز آتش دوری
۴
این داغ که بر جان غم اندوخته دارم
۵
انداختهام صید مراد از نظر خویش
۶
یعنی صفت باز نظر دوخته دارم
۷
در دام غمت تازه فتادم نگهم دار
۸
من عادت مرغان نو آموخته دارم
۹
وحشی به دل این آتش سوزندهچو فانوس
۱۰
از پرتو آن شمع بر افروخته دارم