غزل ۳۲۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
مکن مکن لب مارا به شکوه باز مکن
۲
زبان کوته ما را به خود دراز مکن
۳
مکن مباد که عادت کند طبیعت تو
۴
بد است این همه عادت به خشم و ناز مکن
۵
پر است شهر ز ناز بتان نیاز کم است
۶
مکن چنانکه شوم از تو بی نیاز، مکن
۷
من آن نیم که بدی سر زند ز یاری من
۸
درآ خوش از در یاری و احتراز مکن
۹
به حال وحشی خود چشم رحمتی بگشای
۱۰
در امید به رویش چنین فراز مکن