غزل ۳۲۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
رشک میبردند شهری بر من و احوال من
۲
کرد ضایع کار من این بخت بی اقبال من
۳
طایری بودم من و غوغای بال افشانیی
۴
چشم زخمی آمد و بشکست بر هم بال من
۵
بخت بد این رسم بد بنهاد و رنجاند از منت
۶
ورنه کس هرگز نمیرنجیده از افعال من
۷
گشتهام آواره سد منزل ز ملک عافیت
۸
میدواند همچنان بخت بد از دنبال من
۹
ساده رو وحشی که میخواهد به عرض او رسید
۱۰
آنچه هرگز شرح نتوان کرد یعنی حال من