غزل ۳۳۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
شد صرف عمرم در وفا بیداد جانان همچنان
۲
جان باختم در دوستی او دشمن جان همچنان
۳
هر کس که آمد غیر ما در بزم وصلش یافت جا
۴
ما بر سر راه فنا با خاک یکسان همچنان
۵
عمریست کز پیش نظر بگذشت آن بیدادگر
۶
ما بر سر آن رهگذر افتاده حیران همچنان
۷
حالم مپرس ای همنشین بی طرهٔ آن نازنین
۸
آشفته بودم پیش ازین هستم پریشان همچنان
۹
وحشی بسی شب تا سحر بودم پریشان، دیده تر
۱۰
باقیست آن سوز جگر وان چشم گریان همچنان