غزل ۳۳۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
تغافلها زد اما شد نگاهی عذر خواه من
۲
که سد ره گشت بر گرد سر چشمش نگاه من
۳
مرا چشم تو افکند از نظر اما نمیپرسی
۴
که جاسوس نگاه او چه میخواهد ز راه من
۵
برای حرمت خاک درت این چشم میدارم
۶
که گرد آلوده هر پایی نگردد سجده گاه من
۷
به کشت دیگران چون باری ای ابر حیا خواهم
۸
که گاهی قطرهای ضایع شود هم بر گیاه من
۹
رقیبا پر دلیری بر سر آن کوی و میترسم
۱۰
که تیغی در غلافست این طرف یعنی که آه من
۱۱
کمان شوق پر زور است و تیر انداز دیوانه
۱۲
خدنگی گر نشیند بر کسی نبود گناه من
۱۳
خطر بسیار دارد مدعی خود نیز میداند
۱۴
اگر وحشی نیندیشد ز خشم پادشاه من