غزل ۳۳۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
فراغت بایدت جا در سر کوی قناعت کن
۲
سر کوی قناعت گیر تا باشی فراغت کن
۳
به چندین گنج رنج و محنت عالم نمیارزد
۴
چرا باید کشیدن رنج عالم ترک راحت کن
۵
اگر خواهی که هر دشوار آسان بگذرد بر تو
۶
خدنگ جور گردون را لقب سهم سعادت کن
۷
ازین بی همتان خواریست حاصل اهل حاجت را
۸
اگر خواهی که خود را خوارسازی عرض حاجت کن
۹
اگر کوتاه خواهی از گریبان دست غم وحشی
۱۰
چو من با کسوت عریان تنی خوگیر و عادت کن