غزل ۳۶۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گذشتم از درت بر خاک سد جا چشم تر مانده
۲
ببین کز اشک سرخم سد نشان بر خاک در مانده
۳
بیا بنگر که غمناکیست چشم آرزو بر در
۴
به امید نگاهی بر سراین رهگذر مانده
۵
بجز من هر کرا دیدی ز بیماران غم گشتی
۶
هنوز از کف منه خنجر که بیمار دگر مانده
۷
برآمد عمرها کز دور دیدم نخل بالایش
۸
هنوزم آن قد و رفتار در پیش نظر مانده
۹
به هر کس گفته بیتقریب وحشی عرض حال خود
۱۰
که در بزمت به این تقریب یک دم بیشتر مانده