غزل ۳۶۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ناوکت بر سینهٔ این ناتوان آمد همه
۲
آفرین بادا که تیرت بر نشان آمد همه
۳
شد نشان تیر بیداد تو جسم لاغرم
۴
سد خدنگ انداختی، بر استخوان آمد همه
۵
جان و دل کردم نشان پیش خدنگ غمزهات
۶
جست تیرت از دل زار و به جان آمد همه
۷
جان من گویا نشان تیر بیداد تو بود
۸
زانکه بر جان من بیخانمان آمد همه
۹
بر تن خم گشته وحشی زخمها خوردم از او
۱۰
تیر پرکش کرده زان ابرو کمان آمد همه