غزل ۳۶۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بر آن سرم که نیاسایم از مشقت راه
۲
روم به شهر دگر چون هلال اول ماه
۳
به سبزی سر خوان کسی نیارم دست
۴
کنم قناعت و راضی شوم به برگ گیاه
۵
کشیده باد مرا میل آهنین در چشم
۶
اگر کنم به زر آفتاب چشم سیاه
۷
دل چو آینه ام تیره شد در این پستی
۸
بس است چند نشینم چو آب در تک چاه
۹
به قعر چاه فنا اهل جاه از آن رفتند
۱۰
که پیش یار ستمگر نمیکنند نگاه