غزل ۳۷۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
قلب سپه ماست به یک حمله شکسته
۲
با غمزه بگو تا نزند تیغ دو دسته
۳
پیکان ز جگر جسته و زخمی شده جان هم
۴
وین طرفه که تیرت ز کمانخانه نجسته
۵
امید من از طایر وصل تو بریدهست
۶
نتوان پر او بست به این تار گسسته
۷
از دور من و دست و دعایی اگرم تو
۸
بر خوان ثنائی در دریوزه نبسته
۹
نگذاشت کسادی که غباری بنشانیم
۱۰
زین جنس محبت که بر او گرد نشسته
۱۱
هرگز نرهد آنکه تواش بند نهادی
۱۲
میرد به قفس مرغ پر و بال شکسته
۱۳
وحشی نتوان خرمن امید نهادن
۱۴
زین تخم تمنا که تو کشتی و نرسته