غزل ۳۷۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
آخر ای بیگانه خو ناآشنایی اینهمه
۲
تا به این غایت مروت بیوفایی اینهمه
۳
جسم و جانم را زهم پیوند بگسستی بس است
۴
با ضعیفی همچو من زور آزمایی اینهمه
۵
استخوانم سوده شد از روی خویشم شرم باد
۶
بر زمین از آرزو رخساره سایی اینهمه
۷
هر که بود از وصل شد دلگیر و هجر ما همان
۸
نیست ما را طاقت و تاب جدایی اینهمه
۹
وحشی این دریوزهٔ دیدار دولت تا به کی
۱۰
عرض خود بردی چه وضعست این گدایی اینهمه