غزل ۳۹۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
از برای خاطر اغیار خوارم میکنی
۲
من چه کردم کاینچنین بیاعتبارم میکنی
۳
روزگاری آنچه با من کرد استغنای تو
۴
گر بگویم گریهها بر روزگارم میکنی
۵
گر نمیآیم به سوی بزمت از شرمندگیست
۶
زانکه هر دم پیش جمعی شرمسارم میکنی
۷
گر بدانی حال من گریان شوی بیاختیار
۸
ای که منع گریه بیاختیارم میکنی
۹
گفتهای تدبیر کارت میکنم وحشی منال
۱۰
رفت کار از دست کی تدبیر کارم میکنی
