زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
وحشی · گزیده اشعار

در ستایش شاه غیاث‌الدین و شهزادگان

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای حریم خوش نسیم و ای فضای خوش هوا
۲
رشک باغ حبتی هم درهوا، هم درفضا
۳
خفتگان خاک همچون سبزه از گل سر زنند
۴
از فضایت گر وزد بر عرصهٔ گیتی صبا
۵
این جوان نورسی شد وان نهال نوبری
۶
در بهشت ساحتت گر پیری آمد با عصا
۷
عکس هر رازی که در دل بگذرد آید پدید
۸
حوضهٔ آیینه کردار تو از فرط صفا
۹
با صفای او سیاهی کی بود ممکن اگر
۱۰
حوضه‌ات باشد بجای چشمه آب بقا
۱۱
ای نسیم باغ عیش‌آباد، ای باد مسیح
۱۲
بسکه هستی روح پرور ، بسکه هستی جانفزا
۱۳
جان آن دارد که از فیض تو بر سقف و جدار
۱۴
اندر آن چتر و اتاق دلنشین دلگشا
۱۵
صورت دیوار گردد قابل جسم و جسد
۱۶
هیأت اشجار یابد قوت نشو و نما
۱۷
با وجود آنکه حسرت ره ندارد در بهشت
۱۸
اهل جنت راست سد حسرت بر این جنت سرا
۱۹
شادمان آنها که اینجا بزم خوشحالی نهند
۲۰
بزم خوشحالی نهند و داد خوشحالی دهند
۲۱
ای زده لطف نسیمت طعنه بر باد بهار
۲۲
از تو بستان ارم در رشک و جنت شرمسار
۲۳
شادی باد سبک روح تو بردارد ز دل
۲۴
بار اندوهی کز آن عاجز بود سد غمگسار
۲۵
دیدن آن فرخ بخشت فرو شوید ز دل
۲۶
کلفتی کانرا نشوید وصل سد دیرینه بار
۲۷
گر دهد گلبرگ خندانت به گیتی خاصیت
۲۸
ور کند تأثیر خاک خرمت در روزگار
۲۹
گریه را رخت افکند بیرون ز چشم ماتمی
۳۰
طرح بزم سور اندازد به طبع سوگوار
۳۱
در بساط خرم انگیزت چه خرم رسته‌اند
۳۲
بر کنار سبزه و آب روان سرو و چنار
۳۳
همچو خرم دل جوانان در شب نوروز و عید
۳۴
پایها اندر حنا و دستها اندر نگار
۳۵
در خزانت از گل تر تازه طرف گلستان
۳۶
در تموزت از نم شب شسته روی سبزه زار
۳۷
طرح تو شیرین تر از شیرین به چشم کوه کن
۳۸
وان بناها چون اساس قصر شیرین استوار
۳۹
این عمارتهای شیرین ترا معمار کیست
۴۰
جان فدای طبعش این معمار شیرین کار کیست
۴۱
حبذا چتر واتاقی کاندر او نقاش چین
۴۲
حیرت افزاید به حیرت ، آفرین بر آفرین
۴۳
کرده با نقش جدارش معجز عیسی قران
۴۴
بوده با صورت نگارش معجز مانی قرین
۴۵
نغمه سازان نشاطش سال و مه مجلس طراز
۴۶
صف نشینان بساطش روز و شب عشرت گزین
۴۷
در بساط صید گاهش دیدهٔ نظارگی
۴۸
منتظر کاینک جهد تیر از کمان ، صید از کمین
۴۹
در نظر سیرش چنان آید ز دنبال گوزن
۵۰
کاین زمانش گوشت خواهد کند گویا از سرین
۵۱
چشم آن دارد تماشایی که باد ار بگذارد
۵۲
بر درخت میوه دارش میوه ریزد بر زمین
۵۳
بهر گل چیدن ز شاخ گلبنش نبود عجب
۵۴
دست اگر بی‌اختیار آید برون از آستین
۵۵
یک سخن می‌گویم ای رضوان تکلف برطرف
۵۶
اینچنین جایی نداری در همه خلد برین
۵۷
باغ عیش‌آباد هم جایی‌ست، جنت گر خوش است
۵۸
دیده‌ای آن بوستان ، این بوستان را هم ببین
۵۹
چند طرحی گر بری زین باغ چندان نیست دور
۶۰
هست در فردوس طرح این عمارتها ضرور
۶۱
عاجزم ، عاجز ، ز وصف مطبخ جان پرورش
۶۲
آری آری چون کنم وصفی که باشد در خورش
۶۳
عقل را ترسم بلغزد پای و مستغرق شود
۶۴
گر رود در فکر آن یک لخت حوض مرمرش
۶۵
روضهٔ خلداست و مطبوخات او نزل بهشت
۶۶
و آن بلورین روضه اندر صحن حوض کوثرش
۶۷
ای خوشا آن دستگاه کان ، که شد پرداخته
۶۸
اصلش از جنسی که فیروزه‌ست اصل گوهرش
۶۹
مطبخی الحق که رضوان را میسر گرشود
۷۰
گاه آتش آورد ، گاهی بر خاکسترش
۷۱
غیر رنگ آمیزی از مانی نیاید هیچ کار
۷۲
پیش دست نقش پردازان اطاق و منظرش
۷۳
هست پنداری ز سمت الرأس تابان آفتاب
۷۴
در میان سقف رخشان پیکر گوی زرش
۷۵
کس خصوصیات گوناگون او را درنیافت
۷۶
زانکه در حیرت بماند هر که آید از درش
۷۷
اینهمه خوبی نبخشد دست صنعت خاک را
۷۸
هست این پیرایهٔ خوبی ز جای دیگرش
۷۹
مایهٔ پیرایهٔ او التفات شاه ماست
۸۰
آن که چرخش چون گدایان بر در مطبخ سراست
۸۱
ای ز فیض ابر جودت تازه گلزار وجود
۸۲
تازه نخلی چون تو هرگز سر نزد از باغ جود
۸۳
شاه دریا دل غیاث الدین محمد آنکه هست
۸۴
از ریاض همتش نیلوفری چرخ کبود
۸۵
آیت سجده‌ست گویا نام با تغظیم او
۸۶
زانکه هر گه خواندمش افتاد گردون در سجود
۸۷
چاکرانند از برای عزل و نصب ممکنات
۸۸
پیش امر و نهی و قهر و لطف تو نابود و بود
۸۹
خادمانند از پی رد و قبول کاینات
۹۰
بر در امید وبیم و خشم و عفوت دیر و زود
۹۱
مرگ را دیدم ستاده در کنار ررع کون
۹۲
هر چه این کشتی ز تخم دشمنت ، آن می‌درود
۹۳
فتنه را دیدم نشسته در خطر گاه فساد
۹۴
هر چه آن می‌بست بر بدخواه تو ، این می‌گشود
۹۵
دوش وقت صبح دیدم بخت و دولت را به خواب
۹۶
کاین یکی را مدح می‌گفت، آن یکی را می‌ستود
۹۷
گفتم این مدح و ثنای کیست ، گفتندش خموش
۹۸
خود نمیدانی مراد ما از این گفت وشنود
۹۹
مدحت شهزاده‌های کامکار نامدار
۱۰۰
تا به آدم نامدار و تا به خاتم کامکار
۱۰۱
دولت و اقبال را اکنون فزاید قدر و شان
۱۰۲
کز دو عالی‌قدر و عالی‌شان، مزین شد جهان
۱۰۳
با وجود خردسالی از بزرگان جمله بیش
۱۰۴
هم به علم و هم به حلم و هم به قدر و هم به شأن
۱۰۵
بر سر تعظیم ایشان تنگ و بر قدشان قصیر
۱۰۶
هم کلاه آفتاب و هم قبای آسمان
۱۰۷
حشمت این را فتاده آفتاب اندر رکاب
۱۰۸
رفعت آن را دویده آسمان اندر عنان
۱۰۹
این یکی در حفظ دانش، پیش از اقران خویش
۱۱۰
خواه از تجوید خوان و خواه از تفسیر دان
۱۱۱
شاه ثانی نعمت الله، آفتاب عز و جاه
۱۱۲
صف نشین خسروان ، داماد شاه شه نشان
۱۱۳
آن یکی پیرایهٔ فر همای سلطنت
۱۱۴
باز نوپرداز دولت صید گردون آشیان
۱۱۵
حضرت شهزادهٔ عالم خلیل الله که هست
۱۱۶
بر زمینش پای تمکین ، پایه‌اش بر لامکان
۱۱۷
دهر می‌گوید به این تا آسمان پاید ، بپای
۱۱۸
چرخ می‌گوید به آن تا دهر می‌ماند، بمان
۱۱۹
یارب این شهزاده و آن شاه با اقبال و بخت
۱۲۰
تا ابد باشند بهر فر و زیب تاج و تخت
۱۲۱
یارب این درگاه دایم قبلهٔ مقصود باد
۱۲۲
هر که باشد دشمن این خاندان نابود باد
۱۲۳
هر که مقبول تو نبود گر همه باشد ملک
۱۲۴
همچو شیطان ز آسمان کبریا مردود باد
۱۲۵
نیست خصمت را سر و برگ گلستان ، ور بود
۱۲۶
با گل بستان خواص آتش نمرود باد
۱۲۷
روزگار ناخوشی در انتقام دشمنت
۱۲۸
همچو مار زخم‌دار و شیر خشم‌آلود باد
۱۲۹
در جهان غصه ، یعنی خاطر بدخواه تو
۱۳۰
ناشده معدوم یک غم ، سد الم موجود باد
۱۳۱
در حریم حرمتت از سد حفظ ایزدی
۱۳۲
راه یأجوج حوادث تا ابد مسدود باد
۱۳۳
تا بود محدود با این قدر و رفعت آسمان
۱۳۴
برخلاف آسمان قدر تو نامحدود باد
۱۳۵
هر چه گیری پیش یارب در صلاح جزو و کل
۱۳۶
اولش مسعود باد وآخرش محمود باد
۱۳۷
همچو وحشی سدهزاران مدح گوی و مدح خوان
۱۳۸
باد از یمن مدیحت کامکار و کامران

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.