زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
وحشی · گزیده اشعار

در هجو ملا فهمی

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
لازم شده کسر حرمت تو
۲
ملا فهمی به رخصت تو
۳
دی نوبت کیدی دگر بود
۴
امروز شده‌ست نوبت تو
۵
می‌باید گفت باز سد فحش
۶
از نکبت که ز نکبت تو
۷
خوش پرده درانه می‌زدم نیش
۸
ای وای بر اهل عصمت تو
۹
خود را بکشی اگر بگویم
۱۰
از مردی و از حمیت تو
۱۱
اینست که بهر خاطر میر
۱۲
واجب شده حفظ صورت تو
۱۳
ما نکبتییم ،گو چنین باش
۱۴
خوش دولتی است حضرت تو
۱۵
گوزت یار است ، دولتت کو
۱۶
گوزم به تو و به دولت تو
۱۷
شمشیر بداده‌ام به زهر آب
۱۸
نازم جگرت گر آوری تاب
۱۹
تو هیچ به ملحدان نمانی
۲۰
چونست که شهره‌ای به الحاد
۲۱
سد تهمت و سد هزار بهتان
۲۲
مردم به تو می‌کنند اسناد
۲۳
این طعنهٔ خلق ، بد بلاییست
۲۴
ای کاش که مادرت نمی‌زاد
۲۵
از عصمتیان تو چه گویم
۲۶
دشنام به تو نمی‌توان داد
۲۷
خواهند که بند بند گردی
۲۸
از بنده بگیر تا به آزاد
۲۹
تو یک تن و دشمن تو خلقی
۳۰
یک کشتنی و هزار جلاد
۳۱
از شیر سگت بزرگ کرده‌ست
۳۲
مادر، که به مرگ تو نشیناد
۳۳
ذات تو کجا و آدمیت
۳۴
آدم نشوی به آدمیت
۳۵
از قصهٔ شب ترا خبر نیست
۳۶
چون گوش تو هیچ گوش کر نیست
۳۷
تا چاشتگهی، به خواب مستی
۳۸
گوشت به دهل زن سحر نیست
۳۹
رسواتر از این نمی‌توان گفت
۴۰
دشنامی از این صریح تر نیست
۴۱
مسخی تو چنانکه خانه‌ات را
۴۲
حاجت به حلیم و مغز خر نیست
۴۳
این شاخ که از گل تو سر زد
۴۴
جز طعنهٔ مردمش ثمر نیست
۴۵
هر دشنامی که می‌توان گفت
۴۶
رویش ز تو در کسی دگر نیست
۴۷
هر فعل بدی که می‌توان گفت
۴۸
از سلسلهٔ شما به در نیست
۴۹
داند همه کس که این دروغ است
۵۰
نتوان گفتن که ماست دوغ است
۵۱
گفتم که حدیث مختصر کن
۵۲
وین عربده با کسی دگر کن
۵۳
در هم نشوی ز گفته ما
۵۴
اینها عرضی‌ست معتبر کن
۵۵
گفتم که تو شیشه باز داری
۵۶
جهل است ز سنگ من حذر کن
۵۷
حالا کس و کون یک قبیله
۵۸
آمادهٔ میخ چار سر کن
۵۹
خود کاشته‌ای کنون بیاور
۶۰
از خانه جوال پر گزر کن
۶۱
این فتنه شده است از تو بر پا
۶۲
خود دسته‌اش این زمان به در کن
۶۳
بر کردنی است این سخنها
۶۴
بشنو که فتاده در دهنها
۶۵
دشنام به غلتبان رسیده‌ست
۶۶
خود را بکش این زمان رسیده‌ست
۶۷
ناگفتنیی که بود در دل
۶۸
از دل به سر زبان رسیده‌ست
۶۹
سد لقمهٔ طعمهٔ گلوگیر
۷۰
نزدیک لب و دهان رسیده‌ست
۷۱
بر باد شود کنون به رویت
۷۲
کاین تیر به تیردان رسیده‌ست
۷۳
آن بند شکست بند ناموس
۷۴
این بند به کسرشان رسیده‌ست
۷۵
این پردهٔ تو درست ماند
۷۶
مهتاب به این کتان رسیده‌ست
۷۷
اینست که قیمه‌ات کشیدم
۷۸
این کارد به استخوان رسیده‌ست
۷۹
اینست که تیر شد گذاره
۸۰
شستم به زه کمان رسیده‌ست
۸۱
بگریز که باز می‌کنم شست
۸۲
بگریز که تیرم از کمان جست
۸۳
بگذار که از نسب بگویم
۸۴
وز نسبت جد و اب بگویم
۸۵
تا پشت چهارم تو یعنی
۸۶
هیزم کش بو لهب بگویم
۸۷
بگذار که نام پشت پشتت
۸۸
با کنیت و با لقب بگویم
۸۹
کوتاه کنم ز کونشان دست
۹۰
هیچ از دم یک وجب بگویم
۹۱
سد بوبک و بوبکی نیارم
۹۲
سد کیدی وزن جلب بگویم
۹۳
بگذار که من خموش باشم
۹۴
سد فقره بلعجب بگویم
۹۵
آن معنی کدخدا عرب کن
۹۶
در قافیهٔ عرب بگویم
۹۷
آمد شد آن گروه معلوم
۹۸
در پهلوی لفظ شب بگویم
۹۹
دریاب زبان رمز و ایما
۱۰۰
دریاب کنایه و معما
۱۰۱
ای منکر حضرت رسالت
۱۰۲
سبحان اله زهی سفاهت
۱۰۳
انکار کسی که شق کند ماه
۱۰۴
از چیست ز غایت شقاوت
۱۰۵
برگشته کسی ز دین احمد
۱۰۶
این است نهایت ضلالت
۱۰۷
معبود تو ملحدیست چون تو
۱۰۸
او نیز سگی‌ست بی سعادت
۱۰۹
هجو تو چو حاصل تبراست
۱۱۰
فهرست جریده‌های طاعت
۱۱۱
قتل تو چو معنی جهاد است
۱۱۲
سرمایهٔ طاعت و عبادت
۱۱۳
در شرع محمدی‌ست واجب
۱۱۴
قتل تو به سد دلیل و عادت
۱۱۵
از ما به زبان طعن و دشنام
۱۱۶
و ز شاه به خنجر سیاست
۱۱۷
ای کشتهٔ زخم خنجر ما
۱۱۸
اینست جهاد اکبر ما

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.