بخش ۱۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چو آمد ز درگاه مهراب شاد
۲
همی کرد از زال بسیار یاد
۳
گرانمایه سیندخت را خفته دید
۴
رخش پژمریده دل آشفته دید
۵
بپرسید و گفتا چه بودت بگوی
۶
چرا پژمرید آن چو گلبرگ روی
۷
چنین داد پاسخ به مهراب باز
۸
که اندیشه اندر دلم شد دراز
۹
ازین کاخ آباد و این خواسته
۱۰
وزین تازی اسپان آراسته
۱۱
وزین بندگان سپهبدپرست
۱۲
ازین تاج و این خسروانی نشست
۱۳
وزین چهره و سرو بالای ما
۱۴
وزین نام و این دانش و رای ما
۱۵
بدین آبداری و این راستی
۱۶
زمان تا زمان آورد کاستی
۱۷
به ناکام باید به دشمن سپرد
۱۸
همه رنج ما باد باید شمرد
۱۹
یکی تنگ تابوت ازین بهر ماست
۲۰
درختی که تریاک او زهر ماست
۲۱
بکشتیم و دادیم آبش به رنج
۲۲
بیاویختیم از برش تاج و گنج
۲۳
چو بر شد به خورشید و شد سایهدار
۲۴
به خاک اندر آمد سر مایهدار
۲۵
برینست فرجام و انجام ما
۲۶
بدان تا کجا باشد آرام ما
۲۷
به سیندخت مهراب گفت این سخن
۲۸
نوآوردی و نو نگردد کهن
۲۹
سرای سپنجی بدین سان بود
۳۰
خرد یافته زو هراسان بود
۳۱
یکی اندر آید دگر بگذرد
۳۲
گذر نی که چرخش همی بسپرد
۳۳
به شادی و انده نگردد دگر
۳۴
برین نیست پیکار با دادگر
۳۵
بدو گفت سیندخت این داستان
۳۶
بروی دگر بر نهد باستان
۳۷
خرد یافته موبد نیک بخت
۳۸
به فرزند زد داستان درخت
۳۹
زدم داستان تا ز راه خرد
۴۰
سپهبد به گفتار من بنگرد
۴۱
فرو برد سرو سهی داد خم
۴۲
به نرگس گل سرخ را داد نم
۴۳
که گردون به سر بر چنان نگذرد
۴۴
که ما را همی باید ای پرخرد
۴۵
چنان دان که رودابه را پور سام
۴۶
نهانی نهادست هر گونه دام
۴۷
ببردست روشن دلش را ز راه
۴۸
یکی چاره مان کرد باید نگاه
۴۹
بسی دادمش پند و سودش نکرد
۵۰
دلش خیره بینم همی روی زرد
۵۱
چو بشنید مهراب بر پای جست
۵۲
نهاد از بر دست شمشیر دست
۵۳
تنش گشت لرزان و رخ لاجورد
۵۴
پر از خون جگر دل پر از باد سرد
۵۵
همی گفت رودابه را رود خون
۵۶
بروی زمین بر کنم هم کنون
۵۷
چو این دید سیندخت برپای جست
۵۸
کمر کرد بر گردگاهش دو دست
۵۹
چنین گفت کز کهتر اکنون یکی
۶۰
سخن بشنو و گوش دار اندکی
۶۱
ازان پس همان کن که رای آیدت
۶۲
روان و خرد رهنمای آیدت
۶۳
بپیچید و بنداخت او را بدست
۶۴
خروشی برآورد چون پیل مست
۶۵
مرا گفت چون دختر آمد پدید
۶۶
ببایستش اندر زمان سر برید
۶۷
نکشتم بگشتم ز راه نیا
۶۸
کنون ساخت بر من چنین کیمیا
۶۹
پسر کو ز راه پدر بگذرد
۷۰
دلیرش ز پشت پدر نشمرد
۷۱
همم بیم جانست و هم جای ننگ
۷۲
چرا بازداری سرم را ز جنگ
۷۳
اگر سام یل با منوچهر شاه
۷۴
بیابند بر ما یکی دستگاه
۷۵
ز کابل برآید به خورشید دود
۷۶
نه آباد ماند نه کشت و درود
۷۷
چنین گفت سیندخت با مرزبان
۷۸
کزین در مگردان به خیره زبان
۷۹
کزین آگهی یافت سام سوار
۸۰
به دل ترس و تیمار و سختی مدار
۸۱
وی از گرگساران بدین گشت باز
۸۲
گشاده شدست این سخن نیست راز
۸۳
چنین گفت مهراب کای ماهروی
۸۴
سخن هیچ با من به کژی مگوی
۸۵
چنین خود کی اندر خورد با خرد
۸۶
که مر خاک را باد فرمان برد
۸۷
مرا دل بدین نیستی دردمند
۸۸
اگر ایمنی یابمی از گزند
۸۹
که باشد که پیوند سام سوار
۹۰
نخواهد ز اهواز تا قندهار
۹۱
بدو گفت سیندخت کای سرفراز
۹۲
به گفتار کژی مبادم نیاز
۹۳
گزند تو پیدا گزند منست
۹۴
دل درمند تو بند منست
۹۵
چنین است و این بر دلم شد درست
۹۶
همین بدگمانی مرا از نخست
۹۷
اگر باشد این نیست کاری شگفت
۹۸
که چندین بد اندیشه باید گرفت
۹۹
فریدون به سرو یمن گشت شاه
۱۰۰
جهانجوی دستان همین دید راه
۱۰۱
هرانگه که بیگانه شد خویش تو
۱۰۲
شود تیره رای بداندیش تو
۱۰۳
به سیندخت فرمود پس نامدار
۱۰۴
که رودابه را خیز پیش من آر
۱۰۵
بترسید سیندخت ازان تیز مرد
۱۰۶
که او را ز درد اندر آرد به گرد
۱۰۷
بدو گفت پیمانت خواهم نخست
۱۰۸
به چاره دلش را ز کینه بشست
۱۰۹
زبان داد سیندخت را نامجوی
۱۱۰
که رودابه را بد نیارد بروی
۱۱۱
بدو گفت بنگر که شاه زمین
۱۱۲
دل از ما کند زین سخن پر ز کین
۱۱۳
نه ماند بر و بوم و نه مام و باب
۱۱۴
شود پست رودابه با رودآب
۱۱۵
چو بشنید سیندخت سر پیش اوی
۱۱۶
فرو برد و بر خاک بنهاد روی
۱۱۷
بر دختر آمد پر از خنده لب
۱۱۸
گشاده رخ روزگون زیر شب
۱۱۹
همی مژده دادش که جنگی پلنگ
۱۲۰
ز گور ژیان کرد کوتاه چنگ
۱۲۱
کنون زود پیرایه بگشای و رو
۱۲۲
به پیش پدر شو به زاری بنو
۱۲۳
بدو گفت رودابه پیرایه چیست
۱۲۴
به جای سر مایه بیمایه چیست
۱۲۵
روان مرا پور سامست جفت
۱۲۶
چرا آشکارا بباید نهفت
۱۲۷
به پیش پدر شد چو خورشید شرق
۱۲۸
به یاقوت و زر اندرون گشته غرق
۱۲۹
بهشتی بد آراسته پرنگار
۱۳۰
چو خورشید تابان به خرم بهار
۱۳۱
پدر چون ورا دید خیره بماند
۱۳۲
جهان آفرین را نهانی بخواند
۱۳۳
بدو گفت ای شسته مغز از خرد
۱۳۴
ز پرگوهران این کی اندر خورد
۱۳۵
که با اهرمن جفت گردد پری
۱۳۶
که مه تاج بادت مه انگشتری
۱۳۷
چو بشنید رودابه آن گفتوگوی
۱۳۸
دژم گشت و چون زعفران کرد روی
۱۳۹
سیه مژه بر نرگسان دژم
۱۴۰
فرو خوابنید و نزد هیچ دم
۱۴۱
پدر دل پر از خشم و سر پر ز جنگ
۱۴۲
همی رفت غران بسان پلنگ
۱۴۳
سوی خانه شد دختر دلشده
۱۴۴
رخان معصفر بزر آژده
۱۴۵
به یزدان گرفتند هر دو پناه
۱۴۶
هم این دل شده ماه و هم پیشگاه