منوچهری · دیوان اشعار

شمارهٔ ۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چو از زلف شب بازشد تابها
۲
فرو مرد قندیل محرابها
۳
سپیده‌دم، از بیم سرمای سخت
۴
بپوشید بر کوه سنجابها
۵
به میخوارگان ساقی آواز داد
۶
فکنده به زلف اندرون تابها
۷
به بانگ نخستین از آن خواب خوش
۸
بجستیم چون گو ز طبطابها
۹
عصیر جوانه هنوز از قدح
۱۰
همی‌زد بتعجیل پرتابها
۱۱
از آواز ما خفته همسایگان
۱۲
بی‌آرام گشتند در خوابها
۱۳
برافتاد بر طرف دیوار و بام
۱۴
ز بگمازها نور مهتابها
۱۵
منجم به بام آمد از نور می
۱۶
گرفت ارتفاع سطرلابها
۱۷
ابر زیر و بم شعر اعشی قیس
۱۸
همی‌زد زننده به مضرابها
۱۹
و کاس شربت علی لذة
۲۰
و اخری تداویت منها بها
۲۱
لکی یعلم الناس انی امرو
۲۲
اخذت المعیشة من بابها

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.