شمارهٔ ۴۲ - در مدح وزیر سلطان مسعود غزنوی
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
الا یا خیمگی! خیمه فروهل
۲
که پیشاهنگ بیرون شد ز منزل
۳
تبیره زن بزد طبل نخستین
۴
شتربانان همیبندند محمل
۵
نماز شام نزدیکست و امشب
۶
مه و خورشید را بینم مقابل
۷
ولیکن ماه دارد قصد بالا
۸
فروشد آفتاب از کوه بابل
۹
چنان دو کفهٔ زرین ترازو
۱۰
که این کفه شود زان کفه مایل
۱۱
ندانستم من ای سیمین صنوبر
۱۲
که گردد روز چونین زود زایل
۱۳
من و تو غافلیم و ماه و خورشید
۱۴
براین گردون گردان نیست غافل
۱۵
نگارین منا برگرد و مگری
۱۶
که کار عاشقان را نیست حاصل
۱۷
زمانه حامل هجرست و لابد
۱۸
نهد یک روز بار خویش حامل
۱۹
نگار من، چو حال من چنین دید
۲۰
ببارید از مژه باران وابل
۲۱
تو گویی پلپل سوده به کف داشت
۲۲
پراکند از کف اندر دیده پلپل
۲۳
بیامد اوفتان خیزان بر من
۲۴
چنان مرغی که باشد نیم بسمل
۲۵
دو ساعد را حمایل کرد برمن
۲۶
فرو آویخت از من چون حمایل
۲۷
مرا گفت: ای ستمکاره به جایم!
۲۸
به کام حاسدم کردی و عاذل
۲۹
چه دانم من که بازآیی تو یا نه
۳۰
بدانگاهی که باز آید قوافل
۳۱
ترا کامل همیدیدم به هر کار
۳۲
ولیکن نیستی در عشق کامل
۳۳
حکیمان زمانه راست گفتند
۳۴
که جاهل گردد اندرعشق، عاقل
۳۵
نگار خویش را گفتم: نگارا!
۳۶
نیم من در فنون عشق جاهل
۳۷
ولیکن اوستادان مجرب
۳۸
چنین گفتند در کتب اوایل
۳۹
که عاشق قدر وصل آنگاه داند
۴۰
که عاجز گردد از هجران عاجل
۴۱
بدین زودی ندانستم که ما را
۴۲
سفر باشد به عاجل یا به آجل
۴۳
ولیکن اتفاق آسمانی
۴۴
کند تدبیرهای مرد باطل
۴۵
غریب از ماه والاتر نباشد
۴۶
که روز و شب همیبرد منازل
۴۷
چو برگشت از من آن معشوق ممشوق
۴۸
نهادم صابری را سنگ بر دل
۴۹
نگه کردم به گرد کاروانگاه
۵۰
به جای خیمه و جای رواحل
۵۱
نه وحشی دیدم آنجا و نه انسی
۵۲
نه راکب دیدم آنجا و نه راجل
۵۳
نجیب خویش را دیدم به یکسو
۵۴
چو دیوی دست و پا اندر سلاسل
۵۵
گشادم هر دو زانو بندش از دست
۵۶
چو مرغی کش گشایند از حبایل
۵۷
برآوردم زمامش تا بناگوش
۵۸
فروهشتم هویدش تا به کاهل
۵۹
نشستم از برش چون عرش بلقیس
۶۰
بجست او چون یکی عفریت هایل
۶۱
همیراندم نجیب خویش چون باد
۶۲
همیگفتم که اللهم سهل
۶۳
چو مساحی که پیماید زمین را
۶۴
بپیمودم به پای او مراحل
۶۵
همیرفتم شتابان در بیابان
۶۶
همیکردم به یک منزل، دو منزل
۶۷
بیابانی چنان سخت و چنان سرد
۶۸
کزو خارج نباشد هیچ داخل
۶۹
ز بادش خون همیبفسرد در تن
۷۰
که بادش داشت طبع زهر قاتل
۷۱
ز یخ گشته شمرها همچو سیمین
۷۲
طبقها بر سر زرین مراجل
۷۳
سواد شب به وقت صبح بر من
۷۴
همیگشت از بیاض برف مشکل
۷۵
همیبگداخت برف اندر بیابان
۷۶
تو گفتی باشدش بیماری سل
۷۷
بکردار سریشمهای ماهی
۷۸
همیبرخاست از شخسارها گل
۷۹
چوپاسی از شب دیرنده بگذشت
۸۰
برآمد شعریان از کوه موصل
۸۱
بنات النعش کرد آهنگ بالا
۸۲
بکردار کمر شمشیر هرقل
۸۳
رسیدم من فراز کاروان تنگ
۸۴
چو کشتی کو رسد نزدیک ساحل
۸۵
به گوش من رسید آواز خلخال
۸۶
چو آواز جلاجل از جلاجل
۸۷
جرس دستان گوناگون همیزد
۸۸
بسان عندلیبی از عنادل
۸۹
عماری از بر ترکی تو گفتی
۹۰
که طاوسیست بر پشت حواصل
۹۱
جرس مانندهٔ دو ترگ زرین
۹۲
معلق هر دو تا زانوی بازل
۹۳
ز نوک نیزههای نیزهداران
۹۴
شده وادی چو اطراف سنابل
۹۵
چو دیدم رفتن آن بیسراکان
۹۶
بدان کشی روان زیر محامل
۹۷
نجیب خویش را گفتم سبکتر
۹۸
الا یا دستگیر مرد فاضل
۹۹
بچر! کت عنبرین بادا چراگاه
۱۰۰
بچم! کت آهنین بادا مفاصل
۱۰۱
بیابان در نورد و کوه بگذار
۱۰۲
منازلها بکوب و راه بگسل
۱۰۳
فرود آور به درگاه وزیرم
۱۰۴
فرود آوردن اعشی به باهل
۱۰۵
به عالی درگه دستور، کو راست
۱۰۶
معالی از اعالی وز اسافل
۱۰۷
وزیری چون یکی والا فرشته
۱۰۸
چه در دیوان، چه در صدر محافل
۱۰۹
وزیران دگر بودند زین پیش
۱۱۰
همه دیوان به دیوان رسایل
۱۱۱
حدیث او معانی در معانی
۱۱۲
رسوم او فضایل در فضایل
۱۱۳
همینازد به عدل شاه مسعود
۱۱۴
چو پیغمبر به نوشروان عادل
۱۱۵
درآید پیش او بدره چو قارون
۱۱۶
درآید پیش او سائل چو عایل
۱۱۷
شود از پیش او سائل چو بدره
۱۱۸
رود از پیش او بدره چو سائل
۱۱۹
بلرزند از نهیب او نهنگان
۱۲۰
بلرزد کوه سنگین از زلازل
۱۲۱
الا یا آفتاب جاودان تاب
۱۲۲
اساس ملکت و شمع قبایل
۱۲۳
تویی ظل خدا و نور خالص
۱۲۴
به گیتی کس شنیدهست این شمایل
۱۲۵
یکی ظلی که هم ظلست و هم نور
۱۲۶
یکی نوری که هم نورست و هم ظل
۱۲۷
گهر داری، هنر داری به هرکار
۱۲۸
بزرگی را چنین باشد دلایل
۱۲۹
تویی وهاب مال و جز تو واهب
۱۳۰
تویی فعال جود و جز تو فاعل
۱۳۱
یکی شعر تو شاعرتر ز حسان
۱۳۲
یکی لفظ تو کاملتر ز کامل
۱۳۳
خداوندا من اینجا آمدستم
۱۳۴
به امید تو و امید مفضل
۱۳۵
افاضل نزد تو یازند هموار
۱۳۶
که زی فاضل بود قصد افاضل
۱۳۷
گرم مرزوق گردانی به خدمت
۱۳۸
همان گویم که اعشی گفت و دعبل
۱۳۹
و گر از خدمتت محروم ماندم
۱۴۰
بسوزم کلک و بشکافم انامل
۱۴۱
الا تا بانگ دراجست و قمری
۱۴۲
الا تا نام سیمرغست و طغرل
۱۴۳
تنت پاینده باد و چشم روشن
۱۴۴
دلت پاکیزه باد و بخت مقبل
۱۴۵
دهاد ایزد مرا در نظم شعرت
۱۴۶
دل بشار و طبع ابن مقبل