در وصف بهار و مدح ابوحرب بختیار محمد
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
آمد نوروز هم از بامداد
۲
آمدنش فرخ و فرخنده باد
۳
باز جهان خرم و خوب ایستاد
۴
مرد زمستان و بهاران بزاد
۵
ز ابر سیهروی سمنوی راد
۶
گیتی گردید چو دارالقرار
۷
روی گل سرخ بیاراستند
۸
زلفک شمشاد بپیراستند
۹
کبکان بر کوه به تک خاستند
۱۰
بلبلکان زیر و ستا خواستند
۱۱
فاختگان همبر بنشاستند
۱۲
نایزنان بر سر شاخ چنار
۱۳
لاله به شمشاد برآمیختند
۱۴
ژاله به گلنار درآویختند
۱۵
بر سر آن مشک فرو بیختند
۱۶
وز بر این در فرو ریختند
۱۷
نقش و تماثیل برانگیختند
۱۸
از دل خاک و دو رخ کوهسار
۱۹
قمریکان نای بیاموختند
۲۰
صلصلکان مشک تبت سوختند
۲۱
زرد گلان شمع برافروختند
۲۲
سرخ گلان یاقوت اندوختند
۲۳
سروبنان جامعهٔ نو دوختند
۲۴
زین سو و زان سو به لب جویبار
۲۵
بلبلکان بر گلکان تاختند
۲۶
آهوکان گوش برافراختند
۲۷
گورخران میمنهها ساختند
۲۸
زاغان گلزار بپرداختند
۲۹
بیدلکان جان و روان باختند
۳۰
با ترکان چگل و قندهار
۳۱
باز جهان خرم و خوش یافتیم
۳۲
زی سمن و سوسن بشتافتیم
۳۳
زلف پریرویان برتافتیم
۳۴
دل ز غم هجران بشکافتیم
۳۵
خوبتر از بوقلمون یافتیم
۳۶
بوقلمونیها درنوبهار
۳۷
پیکر در پیکر بنگاشتیم
۳۸
لاله بر لاله فرو کاشتیم
۳۹
گیتی را چون ارم انگاشتیم
۴۰
دشت به یاقوتتر انباشتیم
۴۱
باز به هر گوشه برافراشتیم
۴۲
شاخ گل و نسترن آبدار
۴۳
باز جهان گشت چو خرم بهشت
۴۴
خوید دمید از دو بناگوش مشت
۴۵
ابر به آب مژه در روی کشت
۴۶
گل به مل و مل به گل اندر سرشت
۴۷
باد سحرگاهی اردیبهشت
۴۸
کرد گل و گوهر بر ما نثار
۴۹
صحرا گویی که خورنق شدهست
۵۰
بستان همرنگ ستبرق شدهست
۵۱
بلبل همطبع فرزدق شدهست
۵۲
سوسن چون دیبه ازرق شدهست
۵۳
بادهٔ خوشبوی مروق شدهست
۵۴
پاکتر از آب و قویتر ز نار
۵۵
مرغ نبینی که چه خواند همی
۵۶
میغ نبینی که چه راند همی
۵۷
دشت به چه ماند همی
۵۸
دوست نبینی چه ستاند همی
۵۹
باغ بتان را بنشاند همی
۶۰
بر سمن و نسترن و لالهزار
۶۱
من بروم نیز بهاری کنم
۶۲
بر رخش از مدح نگاری کنم
۶۳
بر سرش از در خماری کنم
۶۴
بر تنش از شعر شعاری کنم
۶۵
وینهمه را زود نثاری کنم
۶۶
پیش امیرالامرا بختیار
۶۷
بار خدایی که به توفیق بخت
۶۸
بر ملک شرق عزیزست سخت
۶۹
میر همیبرکشدش لخت لخت
۷۰
و آخر کارش بدهد تاج و تخت
۷۱
اندک اندک سر شاخ درخت
۷۲
عالی گردد به میان مرغزار
۷۳
ایزد تیغش سبب ضرب کرد
۷۴
قطب همه شرق و همه غرب کرد
۷۵
تا پدرش کنیت ابو حرب کرد
۷۶
بسکه شد و با ملکان حرب کرد
۷۷
از لطف و آن سخن چرب کرد
۷۸
خلق جهان طالبش و دوستدار
۷۹
از کرم و نعمت والای او
۸۰
کس نشنیدهست ز لب لای او
۸۱
فر خدایی همه آلای او
۸۲
هست بر آن قالب و بالای او
۸۳
صورت او و رخ زیبای او
۸۴
هست چنان ماه دو پنج و چهار
۸۵
مهتر آزادهٔ مهتر منش
۸۶
کز خردش جانست از جان تنش
۸۷
کرده ظفرمسکن در مسکنش
۸۸
بسته وفا دامن در دامنش
۸۹
خلق ندانم به سخن گفتنش
۹۰
در همه گیتی ز صغار و کبار
۹۱
همتهای ملکی بینمش
۹۲
سیرتهای ملکی بینمش
۹۳
دولتهای فلکی بینمش
۹۴
مدت برج فلکی بینمش
۹۵
بویا چون مشک زکی بینمش
۹۶
گاه جوانمردی و گاه وقار
۹۷
همتش از چرخ همیبگذرد
۹۸
رایش در غیب همیبنگرد
۹۹
هیبت او چنگل شیران درد
۱۰۰
دولت او سعد ابد پرورد
۱۰۱
بختش هر روز همیآورد
۱۰۲
قافلهٔ نعمت را بر قطار
۱۰۳
تا گل خودروی بود خوبروی
۱۰۴
تا شکن زلف بود مشکبوی
۱۰۵
تا بت کشمیر بود جعد موی
۱۰۶
تا زن بدمهر بود جنگجوی
۱۰۷
تا زبر سرو کند گفتگوی
۱۰۸
بلبل خوشگوی به آواز زار
۱۰۹
عمر خداوندم پاینده باد
۱۱۰
بختش هر روز فزاینده باد
۱۱۱
دستش هرگاه گشاینده باد
۱۱۲
رایش هر زنگ زداینده باد
۱۱۳
درد رونده طرب آینده باد
۱۱۴
ملکت او را به حق کردگار