در وصف بهار و مدح محمدبن نصر سپهسالار خراسان
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
آمد بهار خرم و آورد خرمی
۲
وز فر نوبهار شد آراسته زمی
۳
خرم بود همیشه بدین فصل آدمی
۴
با بانگ زیر و بم بود و قحف در غمی
۵
زیرا که نیست از گل و از یاسمن کمی
۶
تا کم شدهست آفت سرما ز گلستان
۷
از ابر نوبهار چو باران فروچکید
۸
چندین هزار لاله ز خارا برون دمید
۹
آن حلهای که ابرمر او را همیتنید
۱۰
باد صبا بیامد و آن حله بردرید
۱۱
آن حله پاره پاره شد و گشت ناپدید
۱۲
و آمد پدید باز همه دشت پرنیان
۱۳
از لاله و بنفشه همه کوهسار و دشت
۱۴
سرخ و سپید گشت چو دیبای پایرشت
۱۵
برچد بنفشه دامن و از خاک برنوشت
۱۶
چون باد نوبهار برو دوش برگذشت
۱۷
شاخ بنفشه چون سر زلفین دوست گشت
۱۸
افکند نیلگون به سرش معجر کتان
۱۹
آمد به باغ نرگس چون عاشق دژم
۲۰
وز عشق پیلگوش در آورده سر به خم
۲۱
زو دسته بست هر کس مانند صد قلم
۲۲
بر هر قلم نشانده بر او پنج شش درم
۲۳
اندر میان هر قلمی زو یکی شکم
۲۴
آگنده آن شکمش به کافور و زعفران
۲۵
آن سوسن سپید شکفته به باغ در
۲۶
یک شاخ او ز سیم و دگر شاخ او ز زر
۲۷
پیراهنیست گویی دیبا ز شوشتر
۲۸
کز نیل ابره استش و از عاج آستر
۲۹
از بهر بوی خوش چو یکی پاره عودتر
۳۰
دارد همیشه دوخته از پیش بادبان
۳۱
برگ گل سپیدبه مانند عبقری
۳۲
برگ گل دو رنگ بکردار جعفری
۳۳
برگ گل مورد بشکفتهٔ طری
۳۴
چون روی دلربای من، آن ماه سعتری
۳۵
زی هرگلی که ژرف بدو در تو بنگری
۳۶
گویی که زر دارد یک پاره در میان
۳۷
چون ابر دید در کف صحرا قبالهها
۳۸
بارانها چکید و ببارید ژالهها
۳۹
تا گرد دشتها همه بشکفت لالهها
۴۰
چون در زده به آب معصفر غلالهها
۴۱
بشکفت لالهها چو عقیقین پیالهها
۴۲
وانگه پیالهها، همه آگنده مشک و بان
۴۳
بنمود چون ز برج بره آفتاب روی
۴۴
گلها شکفت بر تن گلبن به جای موی
۴۵
چون دید دوش گل را اندر کنار جوی
۴۶
آمد به بانگ فاخته و گشت جفتجوی
۴۷
بلبل چو سبزه دید همه گشته مشکبوی
۴۸
گاهی سرود گوی شد و گاه شعرخوان
۴۹
گلها کشیدهاند به سر بر کبودها
۵۰
نه تارها پدید برآنها نه پودها
۵۱
مرغان همیزنند همه روز رودها
۵۲
گویند زار زار همه شب سرودها
۵۳
تا بامداد گردد، از شط و رودها
۵۴
مرغان آب بانگ برآرند وز آبدان
۵۵
تا بوستان بسان بهشت ارم شود
۵۶
صحرا ز عکس لاله چو بیتالحرم شود
۵۷
بانگ هزاردستان چون زیر و بم شود
۵۸
مردم چو حال بیند ازینسان خرم شود
۵۹
افزون شود نشاط و ازو رنج کم شود
۶۰
بی رود و می نباشد، یک روز و یک زمان
۶۱
بلبل به شاخ سرو برآرد همی صفیر
۶۲
ماغان به ابر نعره برآرند از آبگیر
۶۳
قمری همیسراید اشعار چون جریر
۶۴
صلصل همینوازد یکجای بم و زیر
۶۵
چون مطربان زنند نوا تخت اردشیر
۶۶
گه مهرگان خردک و گاهی سپهبدان
۶۷
تا بادها وزان شد بر روی آبها
۶۸
آن آبها گرفت شکنها و تابها
۶۹
تا برگرفت ابر ز صحرا حجابها
۷۰
بستند باغها ز گل و می خضابها
۷۱
برداشتند بر گل و سوسن شرابها
۷۲
از عشق نیکوان پریچهره، عاشقان
۷۳
عاشق ز مهر یار بدین وقت میخورد
۷۴
چون میگرفت عاشق، بر باغ بگذرد
۷۵
اطراف گلستان را چون نیک بنگرد
۷۶
پیراهن صبوری چون غنچه بردرد
۷۷
از نرگس طری و بنفشه حسد برد
۷۸
کان هست از دو چشم و دو زلف بتش نشان
۷۹
خوشا بهار تازه و بوس و کنار یار
۸۰
گر در کنار یار بود، خوش بود بهار
۸۱
ای یار دلبرای هلا خیز و و می بیار
۸۲
می ده مرا و گیر یکی تنگ در کنار
۸۳
با من چنان بزی که همیزیستی تو پار
۸۴
این ناز بیکرانت تو برگیر از میان
۸۵
تا زین سپس همی گه و بیگاه خوش زییم
۸۶
دانی به هیچ حال زبون کسی نییم
۸۷
تا روز با سماع بتانیم و با مییم
۸۸
داند هر آنکه داند ما را، که ما کییم
۸۹
آن مهتری که ما به جهان کهتر وییم
۹۰
میر بزرگوارست و اقبال او همان
۹۱
پور سپاهدار خراسان، محمدست
۹۲
فرخنده بخت و فرخ روی و مویدست
۹۳
آزاد طبع و پاک نهاد و ممجدست
۹۴
نیکو خصال و نیکخویست و موحدست
۹۵
آنکس که او به حق سزاوار سوددست
۹۶
جز وی کسی ندانم امروز در جهان
۹۷
نصرست باب میر که فخر انامه بود
۹۸
بخشیدنش همه زر، سیم و جامه بود
۹۹
از میر مؤمنینش منشور و نامه بود
۱۰۰
خورشید خاص بود و سزاوار عامه بود
۱۰۱
از بهر آنکه مال ده و شادکامه بود
۱۰۲
بودند خلق زو به همه وقت شادمان
۱۰۳
اندر عجم نبود به مردی کسی چون نصر
۱۰۴
بگذشتش از سهیل سر برج و کاخ و قصر
۱۰۵
فرمانبرش بدند همه سیدان عصر
۱۰۶
افزون بدی جلالت و قدرش ز حد و حصر
۱۰۷
اعداش را نبد مدد الا عذاب و حصر
۱۰۸
خوش باشد آن پسر که پدر باشدش چنان
۱۰۹
اصل بزرگ از بنه هرگز خطا نکرد
۱۱۰
کس را گزافه چرخ فلک پادشا نکرد
۱۱۱
او بد سزای صدر، جهان ناسزا نکرد
۱۱۲
این کار کو بکرد جز از بهر ما نکرد
۱۱۳
ما را به چنگ هیچکسی مبتلا نکرد
۱۱۴
شکر آن خدای را که چنین باشدش توان
۱۱۵
امروز خلق را همه فخر از تبار اوست
۱۱۶
وین روزگار خوش، همه از روزگار اوست
۱۱۷
از بهر آنکه شاه جهان دوستدار اوست
۱۱۸
دولت مطیع اوست، خداوند یار اوست
۱۱۹
چون دید شاه، خلق جهان خواستار اوست
۱۲۰
بر ملک خویش کرد مر او را نگاهبان
۱۲۱
ای میر! فخر ملکت شاه اجل تویی
۱۲۲
زین زمان تویی و چراغ دول تویی
۱۲۳
چون آفتاب چرخ به برج حمل تویی
۱۲۴
هنگام ضعف، مر ضعفا را امل تویی
۱۲۵
پرهیزگارتر ز معاذ جبل تویی
۱۲۶
چه آنکه آشکاره و چه آنکه در نهان
۱۲۷
از جود در جهان بپراکند نام تو
۱۲۸
گردد همی سپهر سعادت به کام تو
۱۲۹
خورشید زد علامت دولت به بام تو
۱۳۰
تا گشت دولت از بن دندان غلام تو
۱۳۱
چون دید بر کمان تو حاسد سهام تو
۱۳۲
از سهم آن سهام دوتا گشت چون کمان
۱۳۳
از نام و کنیت تو جهان را محامدست
۱۳۴
وز فضل وجود تو همه کس را فوایدست
۱۳۵
خصم تو هست ناقص و مال تو زایدست
۱۳۶
کت بخت تابعست و جهانت مساعدست
۱۳۷
تو آسمانی و هنر تو عطاردست
۱۳۸
وان بیقرین لقای تو چون ماه آسمان
۱۳۹
با این نکو نیت که تو داری بدین صفت
۱۴۰
دارد به کارهای تو سلطان تو نیت
۱۴۱
زیر نگین خاتم تو کرد مملکت
۱۴۲
بفزود هر زمانت یکی جاه و منزلت
۱۴۳
این کار را ز اصل نکو بود عاقبت
۱۴۴
آخر هزار بار نکوتر شود از آن
۱۴۵
تا آفتاب چرخ چو زرین سپر بود
۱۴۶
تا خاک زیر باشد و گردون زبر بود
۱۴۷
تا ابر نوبهار مهی را مطر بود
۱۴۸
تا در زمین و روی زمین بر، نفر بود
۱۴۹
تا وقت مهرگان همه گیتی چو زر بود
۱۵۰
از آب تیر ماهی و از باد مهرگان
۱۵۱
عمرت چو عمر نوح پیمبر دراز باد
۱۵۲
همچون جمت به ملک همه عز و ناز باد
۱۵۳
پیشت به پای صد صنم چنگساز باد
۱۵۴
دشمنت سال و ماه به گرم و گداز باد
۱۵۵
بر تو در سعادت همواره باز باد
۱۵۶
عیش تو باد دایم با یار مهربان