غزل شمارهٔ ۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بر سر کرشمه از دل خبری فرست ما را
۲
به بهای جان از آن لب شکری فرست ما را
۳
به غلامی تو ما را به جهان خبر برآمد
۴
گرهی ز زلف کم کن، کمری فرست ما را
۵
به بهانهٔ حدیثی بگشای لعل نوشین
۶
به خراج هر دو عالم، گهری فرست ما را
۷
به دو چشم تو که از جان اثری نماند با ما
۸
ز نسیم جانفزایت، اثری فرست ما را
۹
ز پی مصاف هجران که کمان کشید بر ما
۱۰
ز وصال مردمی کن، حشری فرست ما را
۱۱
مگذار کز جفایت دل گرم ما بسوزد
۱۲
ز وفا مفرحی کن، قدری فرست ما را
۱۳
به تو درگریخت خاقانی و دل فشاند بر تو
۱۴
اگرش قبول کردی، خبری فرست ما را