غزل شمارهٔ ۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گرنه عشق او قضای آسمانستی مرا
۲
از بلای عشق او روزی امانستی مرا
۳
گر مرا روزی ز وصلش بر زمین پای آمدی
۴
کی همه شب دست از او بر آسمانستی مرا
۵
گرنه زلف پرده سوز او گشادی راز من
۶
زیر این پرده که هستم کس چه دانستی مرا
۷
بر یقینم کز فراق او به جان ایمن نیم
۸
وین نبودی گر به وصل او گمانستی مرا
۹
آفت جان است و آنگه در میان جان مقیم
۱۰
گرنه در جان اوستی کی باک جانستی مرا
۱۱
مرقد خاقانی از فرقد نهادی بخت من
۱۲
گر به کوی او محل پاسبانستی مرا