خاقانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۲۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
کار گیتی را نوائی مانده نیست
۲
روز راحت را بقایی مانده نیست
۳
زان بهار عافیت کایام داشت
۴
یادگار اکنون گیایی مانده نیست
۵
وحشتی دارم تمام از هرکه هست
۶
روشنم شد کشنایی مانده نیست
۷
دل ازین و آن گریزان می‌شود
۸
زانکه داند با وفایی مانده نیست
۹
زنگ انده گوهر عمرم بخورد
۱۰
چون کنم کانده زدایی مانده نیست
۱۱
کوه آهن شد غمم وز بخت من
۱۲
در جهان آهن ربایی مانده نیست
۱۳
با عنا می‌ساز خاقانی از آنک
۱۴
خوش دلی امروز جایی مانده نیست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.