غزل شمارهٔ ۷۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
هر که به سودای چون تو یار بپرداخت
۲
همتش از بند روزگار بپرداخت
۳
در غم تو سخت مشکل است صبوری
۴
خاصه که عالم ز غمگسار بپرداخت
۵
عشق تو در مرغزار عقل زد آتش
۶
از تر و از خشک مرغزار بپرداخت
۷
لعل تو عشاق را به قیمت یک بوس
۸
کیسه بجای یکی هزار بپرداخت
۹
هجر تو افتاد در خزانهٔ عمرم
۱۰
اولش از نقد اختیار بپرداخت
۱۱
خاطر خاقانی از برای وصالت
۱۲
گوشهٔ دل را به انتظار پرداخت