غزل شمارهٔ ۸۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
فلک در نیکوئی انصاف دادت
۲
سرگردن کشان گردن نهادت
۳
جهان از فتنه آبستن شد آن روز
۴
که مادر در جهان حسن زادت
۵
جهانی نیم کشت ناوک توست
۶
ندیده هیچ کس زخم گشادت
۷
به شام آورد روز عمر ما را
۸
امید وعدهای بامدادت
۹
نهان حال ما نزد تو پیداست
۱۰
که سهم الغیب در طالع فتادت
۱۱
ز بس خونها که میریزی به غمزه
۱۲
شمار کشتگان ناید به یادت
۱۳
گر از خون ریختن شرمت نیاید
۱۴
ز رنج غمزه باری شرم بادت
۱۵
همه در خون خاقانی کنی سعی
۱۶
نگوئی آخر این فتوی که دادت