Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
خاقانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۹۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
هر تار ز مژگانش تیری دگر اندازد
۲
در جان شکند پیکان چون در جگر اندازد
۳
کافر که رخش بیند با معجزهٔ لعلش
۴
تسبیح در آویزد، زنار دراندازد
۵
دلها به خروش آید چون زلف برافشاند
۶
جان‌ها به سجود آید چون پرده براندازد
۷
در عرضگه عشقش فتنه سپه انگیزد
۸
در رزمگه زلفش گردون سپر اندازد
۹
شکرانهٔ آن روزی کاید به شکار دل
۱۰
من زر و سراندازم گر کس شکر اندازد
۱۱
از روی کله داری بر فرق سراندازان
۱۲
از سنگ‌دلی هر دم سنگی دگر اندازد
۱۳
هان ای دل خاقانی جانبازتری هر دم
۱۴
در عشق چنین باید آن کس که سراندازد
۱۵
این تحفهٔ طبعی را بطراز و به دریا ده
۱۶
باشد که به خوارزمش دریا به در اندازد
۱۷
تا تازه کند نامش در بارگه شاهی
۱۸
کافلاک به نام او طرز دگر اندازد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.