غزل شمارهٔ ۱۰۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عشاق به جز یار سر انداز نخواهند
۲
خوبان به جز از عاشق جانباز نخواهند
۳
تا عشق بود عقل روا نیست که مردان
۴
در مملکت عاشقی انباز نخواهند
۵
آنان که چو من بی پر و پروانهٔ عشقند
۶
جز در حرم جانان پرواز نخواهند
۷
بیداد از آن جزع جهانسوز نبینند
۸
فریاد از آن لعل جهانساز نخواهند
۹
گر کشت مرا غمزهٔ غمازش زنهار
۱۰
تا خونم از آن غمزهٔ غماز نخواهند
۱۱
در مذهب عشاق چنان است شریعت
۱۲
کان را که بکشتند دیت باز نخواهند
۱۳
بیعشق ز خاقانی چیزی نگشاید
۱۴
بیوصل گل، از بلبل آواز نخواهند