Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
خاقانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۱۰۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
هر زمانی بر دلم باری رسد
۲
وز جهان بر جانم آزاری رسد
۳
چشم اگر بر گلستانی افکنم
۴
از ره گوشم به دل خاری رسد
۵
نیست امیدم که در راه دلم
۶
شحنهٔ امید را کاری رسد
۷
نیستم ممکن که در باغ جهان
۸
دست من بر شاخ گلناری رسد
۹
آسمان گر فی‌المثل پاره کنند
۱۰
زان نصیب من کله‌واری رسد
۱۱
زخم‌ها را گر نجویم مرهمی
۱۲
آخر افغان کردنم باری رسد
۱۳
از تو پرسم در چنین غم مرد را
۱۴
جان رسد بر لب؟ بگو آری رسد
۱۵
پی گرفتم کاروان صبر را
۱۶
بو که خاقانی به سرباری رسد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.