غزل شمارهٔ ۱۱۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
مهر تو بر دیگران نتوان نهاد
۲
گوهر اندر خاکدان نتوان نهاد
۳
مایهٔ من کیمیای عشق توست
۴
مایه در وجه زیان نتوان نهاد
۵
دست دست توست و جان ماوای تو
۶
پای صورت در میان نتوان نهاد
۷
بارها گفتی که بوسی بخشمت
۸
تا نبخشی، دل بر آن نتوان نهاد
۹
بر جهان گفتی که دل باید نهاد
۱۰
بر تو بتوان، بر جهان نتوان نهاد
۱۱
گر زمانه داد ندهد یا فلک
۱۲
بر تو جرم این و آن نتوان نهاد
۱۳
با زمانه پنجه درنتوان فکند
۱۴
بر فلک هم نردبان نتوان نهاد
۱۵
تا به کوی توست خاقانی مقیم
۱۶
رخت او بر آستان نتوان نهاد