Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
خاقانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۱۱۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
پردهٔ نو ساخت عشق، زخمهٔ نو در فزود
۲
کرد به من آنچه خواست، برد ز من آنچه بود
۳
لشکر عشق تو باز بر دل من ران گشاد
۴
گر همه در خون کشد، پشت نباید نمود
۵
دل ز کفم شد دریغ سود ندارد کنون
۶
سنگ پیاله شکست گربه نواله ربود
۷
ز آتش هجران تو دود به مغزم رسید
۸
اشک ز چشمم گشاد مایهٔ اشک است دود
۹
عشق چو یکسر بود هجران خوشتر ز وصل
۱۰
باده چو دردی بود دیر نکوتر که زود
۱۱
کشتن من یاد کن، یاد دگر کس مکن
۱۲
گوش مرا مشنوان آنچه نیارم شنود
۱۳
چشم سیاه تو دید دل ز برم برپرید
۱۴
فتنهٔ خاقانی است این دل کور کبود

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.