Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
خاقانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۱۱۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
آوازهٔ جمالت چون از جهان برآمد
۲
آواز بی‌نیازی از آسمان برآمد
۳
تا پرده گشت مویت در پرده رفت رویت
۴
روز جهان فرو شد راز نهان برآمد
۵
هر کو چو شمع پرورد از آتش تو جان را
۶
جانش هلاک تن شد خنده زنان برآمد
۷
با این جفا که اکنون با عاشقان نمودی
۸
روزی نگفت یک کس کز یک فغان برآمد
۹
هر مرغ را که روزی زلف تو دامگه شد
۱۰
آمد قضا که روزیش از آشیان برآمد
۱۱
جان گران بها به تو بخشم به عرض بوسی
۱۲
بستان مده جگر که نه بر تو گران برآمد
۱۳
عشق تو گوهری که گنج روان بیرزد
۱۴
وهمم در این فرو شد کو از چه کان برآمد
۱۵
خاقانی آن توست بر او تیغ چون کشیدی
۱۶
خود بی‌مصاف جانا با او توان برآمد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.